تبليغاتX
اینجا همان جایی است که باید باشد

اینجا همان جایی است که باید باشد

دیوانه برای رسیدن به آرامش تنها بود
جشنواره امسال هم تمام شد

مراسم پایانی بیست و هفتمین جشنواره بین المللی فیلم فجر شب گذشته با تقدیر از برگزیدگان این فستیوال در تالار بزرگ كشور برگزار شد و برگزیدگان این دوره به شرح زیر اعلام شدند بهترین فیلم: "تردید" به كارگردانی وارژكریم مسیحی ،نامزدها: پوران درخشنده "بیستجواد نوروزبیگی"پستچی سه بار در نمی‌زندسعید سعدی "تردیدسیدمحمود رضوی و اصغر فرهادی"درباره الیابوالحسن داودی و حوزه هنری "زادبومبهرام بیضایی "وقتی همه خوابیم". جایزه ویژه هیئت داوران: "عیار 14" به كارگردانی پرویز شهبازی ، بهترین كارگردانی : اصغر فرهادی به خاطر "در باره الی" ،نامزدها: عبدالرضا كاهانی "بیست"، حسن فتحی "پستچی سه بار در نمی‌زند"، واروژ كریم‌مسیحی "تردید"، اصغر فرهادی "درباره الی"، تهمینه میلانی "سوپراستار"، بهرام بیضایی "وقتی همه خوابیم". بهترین فیلمنامه: فرید مصطفوی و ابوالحسن داودی برای"زادبوم" ،نامزدها: اصغر فرهادی "درباره الی"، فرید مصطفوی و ابوالحسن داودی "زادبوم"، واروژ كریم‌مسیحی "تردید"، تهمینه میلانی "سوپراستار"، پرویز شهبازی "عیار14" بهترین بازیگر مرد: شهاب حسینی برای "درباره الی"، نامزدها: پرویز پرستویی "بیست"، شهاب حسینی "درباره الی"، مسعود رایگان "زادبوم"، شهاب حسینی "سوپراستار"،  محمدرضا فروتن "عیار 14" بهترین بازیگر زن : لیلا حاتمی برای "بی‌پولی"،نامزدها: "بی‌پولی" لیلا حاتمی، ترانه علیدوستی "تردید"، باران كوثری "حیران"، فریده فرامرزی "صندلی خالی"، مونا احمدی "كودك و فرشته".بهترین بازیگر مرد مكمل :علیرضا خمسه برای "بیست" ،نامزدها: علیرضا خمسه "بیست"، حامد كمیلی "تردید"، صابر ابر "درباره الی"، كامبیز دیرباز "عیار 14"، افشین هاشمی "كودك و فرشته" ،بهترین بازیگر زن مكمل : مهتاب كرامتی برای "بیست" ،نامزدها: مهتاب كرامتی "بیست"، لیلا زارع "پستچی سه بار در نمی‌زند"، مریلا زارعی"درباره الی"، پگاه آهنگرانی "زادبوم"، طناز طباطبایی "صداها". بهترین فیلمبرداری : مرتضی پورصمدی برای "شبانه‌روز" نامزدها:: ساعد نیك‌ذات "پنالتی"، بهرام بدخشانی "تردید"، حسین جعفریان "درباره الی"، علیرضا زرین‌دست "سوپراستار"، مرتضی پورصمدی "شبانه‌روز".بهترین موسیقی :،‌ كارن همایونفر برای "زادبوم" نامزدها: فردین خلعتبری "پستچی سه بار در نمی‌زند"، علیرضا كهن‌دیری "حیران"،‌ كارن همایونفر "زادبوم"،‌ ناصر چشم‌آذر "سوپراستار"، محمدرضا درویشی "وقتی همه خوابی"،بهترین صدا: حسن زاهدی برای " درباره الی" نامزدها : حسین ابوالصدق" پستچی سه بار در نمی‌زند"، پرویز آبنار "تردید"، پرویز آبنار "صداها"، حسن زاهدی  "درباره الی"، مانی هاشمیان "شبانه‌روز".بهترین طراحی صحنه و لباس: ایرج رامین‌فر، آتوسا قلمفرسایی برای "وقتی همه خوابیم"، نامزدها: اصغر نژاد‌ایمانی "پنالتی"، امیر اثباتی "تردید"، آتوسا قلمفرسایی "صداها"، سعید آهنگرانی "كودك و فرشته"، ایرج رامین‌فر، آتوسا قلمفرسایی "وقتی همه خوابیم".بهترین جلوه‌های ویژه: داود رسولیان برای "به كبودی یاس"، نامزدها: داود رسولیان "به كبودی یاس"، عباس شوقی "پستچی سه بار در نمی‌زند"، جواد شریفی راد "كودك و فرشته"، جواد شریفی‌راد "موش"بهترین چهره‌پردازی: سعید ملكان برای "وقتی همه خوابیم"، نامزدها: سعید ملكان "پستچی سه بار در نمی‌زند"، محمدرضا قومی "تردید"، مهرداد میركیانی "درباره الی"، سودابه خسروی "شبانه روز"، سعید ملكان "وقتی همه خوابیم".بهترین فیلم از نگاه تماشاگران: "بی‌پولی" و "درباره الی" به صورت مشترك، نامزدها: "بی‌پولی" به تهیه‌كنندگی مصطفی شایسته، "پستچی سه بار در نمی‌زند" به تهیه‌كنندگی جواد نوروزبیگی، "درباره الی" به تهیه‌كنندگی اصغر فرهادی، "زادبوم" به تهیه‌كنندگی ابوالحسن داودی، "وقتی همه خوابیم" به تهیه‌كنندگی بهرام بیضایی ،بهترین فیلم از نگاه ملی: به كبودی یاس سیمرغ زرین وپلاك زرین- زاد وبوم وكودك وفرشته پلاك زرین، نامزدها : "به كبودی یاس" جواد اردكانی، "زادبوم" ابوالحسن داودی، "كودك و فرشته" مسعود نقاش‌زاده ،بهترین فیلم اول : "زینب" علیرضا توانا، شبكه یك،نامزدها: "آب و آئینه" پوریا آذربایجانی، "زینب" علیرضا توانا، "میكائیل" جمشید بهمنی، "قاتل پنجم" بهروز خلجی، "بازی مهره سفید" حسن لفافیان ،بهترین كارگردان ویدئو: جمشید بهمنی برای "میكائیل"، نامزدها: جمشید بهمنی "میكائیل"، علیرضا توانا "زینب"، پوریا آذربایجانی "آب و آئینه"، مهدی صباغزاده "مانگرو"، شهرام مكری "اشكان، انگشتر متبرك و چند داستان دیگر"

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت10:46توسط علیرضا |
مزقون در تاریکی
 

نام فیلم: مزقون در تاریکی
کارگردان: استاد پنهان منش
تهیه کننده:
استاد پنهان منش و شرکا
نویسنده فیلمنامه:
با همکاری عزیزِ دل
موسیقی:
استاد نی داوود با همکاری دی جی دیمبول
بازیگران:
بهرام، گلی، حاج آقا، حاج خانم، شیرعلی قصاب، خان دایی، و یکی دیگه
با تشکر فراوان از دی جی دیمبول، ایستگاه مترو میرداماد، سازمان جهانی ایدز، و مرحوم میرزاعبدالله

 

خلاصه فیلم:
همه چیز از آنجا شروع می شود که علی یک نوازنده چیره دست و خواننده محبوب جوانان است. خانواده او یک خانواده سنتی هستند که با سازندگی مخالف، اما با نوازندگی موافق می باشند. او در اوج شهرت و موفقیت است. از یک سو مثل پرویز مشکاتیان آهنگ می زند و از سوی دیگر مثل دی جی دیمبول آواز می-خواند. او در همه مجالس شرکت کرده و پس از خودسازی مربوطه حاضرین را شاد و سرزنده می نماید. اما ناگهان در اوج شهرت و موفقیت افسار خود را از دست می دهد.

از یک سو لمپنیسم شهری و از سوی دیگر بورژوازی قشنگ مزمن او را تحت فشار دارند. بلای خانمان سوز اعتیاد، همچون الیناسیون جبری و از خود بیگانگی نیهیلیستی منفعل او را احاطه می کنند. عشق بزرگ زندگیش با او به چالشی عمیق دچار می-شود. او باید کیرکگور وار بین عشقش و چیزهای دیگر یکی را انتخاب کند. او در اجتماع تیره و تار به دنبال آن زندگی که دوست دارد برود و به این بیندیشد که اگر من، یعنی منِ من همون منی باشه که اون می خواد پس دیگه اون من من نیست، یعنی اون منی نیست که قبلاً من بوده و یه منِ دیگه ست که دیگه ربطی به من، یعنی منِ من نداره.

شهر به عنوان نماد مدرنیسم پادرهوا سرشار است از سیاهی و تیرگی. هوا دل گیر است و درها بسته و سرها در گریبان و در نیست، راه نیست، شب نیست، ماه نیست. نمادها کافکاوار به علی هجوم می آورند و هیچ کس نیست تا درد ذات ناآرام او را که بین خودش و خودِ خودش دست و پا می زند بفهمد. دوست او که یک نوازنده ویلن و مظهر نقد خرد ناب است عشق بزرگش را می رباید و به کانادا می برد. در این جا دردهای نهفته اساطیری علی سر باز می کند. دردهایی که ریشه در ساخت سنتی جامعه آسیایی دارد که به تعبیر سابقِ داریوش شایگان قرار بوده در برابر غرب و غروب حقیقت بایستد، اما حالا کم آورده و جوانانش را معتاد و کراکی می کند. زندگی مثل سایه سیاه سقراط بر سر علی آوار می شود. در این بین علی در حالی که با صدای دی جی دیمبول آواز می خواند که خود یادآور یک صدای دیگر است که از عمق غرب به شرق روی می آورد، در کوچه و خیابان و مجالس دردهایش را فریاد می کند.

صاحبخانه یغور علی که اشاره به ناامنی حیات در جهان سوم و ته مانده فئودالیته شرقی دارد او را از خانه بیرون می اندازد و علی در عطش حیات تخدیری خود رو به ویرانه هایی می آورد که نماد گوشه گیری هنر در اجتماع تیره و دودآلود شبه-مدرن تهران است. اما در نهایت پدرش با راهنمایی همسرش که الان تقریباً همسر ویولنیست کانتی شده، او را در زباله ها پیدا می کند و برای ترک به درمانگاه می برد، اما تا او نخواهد امکان ندارد.

اینجاست که پوچی اگزیستانسیالیسم معناگرا به منصه ظهور می رسد. علی هامون وار همه چیزش را نابود می کند اما در نهایت به چیزی که می خواهد نمی رسد. اما روزنه امید در پایان از لابلای سیم های سنتور که برای گام ماژور کوک شده بیرون می پاشد و علی در زندان خودخواسته آسایشگاه نتها را در بستری اولترا فلسفی به پرواز در می آورد. اینجاست که علم جدید در قالب دکتر مجری نژاد به نهاد بی آرام انسان ایرانی سر تعظیم فرود می-آورد، هرچند بستر سیاه شهر تاب تحمل این قلمبه عرفان ایرانی را ندارد. شهری که با کمک بعضی ها جوانان را معتاد و ایدزی کرده و دیگر امیدی وجود ندارد. در پایان تیتراژ روی تصویر علی که مضراب به دست به افق-های دور می نگرد و چندتا از دوستان بازپروری شده نیز با تنبک او را همراهی می کنند، و از انتظار آماده گر بیزاری می جویند ظاهر می شود.

 

نقد و نظر:
بالاخره چشم عاشقان استاد و سینمای خردمندانه به تازه ترین شاهکار سینمایی ـ فلسفی عصر روشن شد. هرچند تماشای این فیلم در دستگاه حقیر دی وی دی تقریباً نیمی از عظمت این شاهکار هنری ـ فلسفی را به گند کشید، اما تأملات فلسفی استاد آنقدر دقیق و عمیق هست که هر بیننده باشعور را در پای دستگاه میخکوب کند. استاد در این اثر با رویکردی به لایه شناسی طبقاتی و فرهنگی که برخاسته از دید عمیق به هستی شناسی و جامعه شناسی فلسفی بر مبنای مکتب کالیفرنیا می باشد بار دیگر تصویری نو را پیش چشم مشتاقان حقیقت می گشاید.

علی در این فیلم تبلور آمال و سرخوردگی های فروکوفته انسان امروز ایرانی است. انسانی که در افق خاویه ای اجتماع بدون نگاه به پشت سر و سابقه فرهنگی و معرفت شناسی ایران عرفانی ـ تقدیری آن قدر پیش می رود که ناگهان سر از اجتماع هیچ و نیهیل ناب در می آورد. علی تحت تأثیر اراده ای برتر که به قول هگل او و بلکه همه را کنترل می کند، آن قدر در این ورطه پیش می رود که با سر به دیوار نومیدی نیهیلیستی منفعل می خورد و اینجاست که گوهر هنر که در حقیقت ذات موسیقایی حیات است دستش را می گیرد و متوقفش می کند. و در واقع این همان مرحله پایان سلوک سالک است که همه چیز را فنا کرده و عاری از پیرایه ها و فقط با سازی که برای گام ماژور کوک شده در برابر حقیقت ایستاده است. درخشان باد این دریافت ناب فلسفی و پرفروش باد فیلم باشکوه استاد.

+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت11:36توسط علیرضا |
سینما در c نما
به جان مادرم هيچکس قاتل نيست

نام فيلم: به جان مادرم هيچکس قاتل نيست
کارگردان: ميرمازيار معترض
تهيه کننده: حاج فرمانده
مدير فيلمبرداري: استاد فيلمبرداريان
جلوه هاي ويژه: ساشا ناتاشا، با تشکر از مديريت استخر
بازيگران: حاج کاظم، حاج قاسم، جوادي، حميدي، رسولي، همسران آنها و در نهايت رضا کيانيان در نقش مجسمه

 

خلاصه فيلم:
فيلم درباره کساني است که شهيد شده‌اند تا ما زندگي کنيم. حاج کاظم مردي است که يادگار سالهاي جنگ را با خود دارد. او به طرزي رقت بار مشغول کار و فعاليت روزانه است که ناگهان خوابي عجيب مي بيند. او خواب مي بيند که مشغول مطالعه داستاني درباره جنگ است. اين داستان موجب دردسرهاي بسياري براي نويسنده اش شده بود، از جمله اينکه معلوم شد نويسنده اين داستان کافر حربي، نامرد، بريده، صهيونيست، نان به نرخ روز خور، و داراي نيمه هاي پنهان عجيب مي باشد. حاج کاظم ناگهان از خواب مي پرد و احساس مي کند دارد غرق مي شود. در نتيجه به جستجوي گمشده اش مي شتابد. او در حالي که گريه مي کند به سمت گمشده اش حرکت مي کند. در ادامه پدر گمشده اش نيز به او مي پيوندد و با او دنبال گمشده اش مي گردد. حاج کاظم و پدر گمشده اش در راه با دوستان سابق حاج کاظم روبرو مي شوند که آنها هم هرکدام مشغول کار و فعاليت روزانه خود هستند. حاج کاظم هنچنان گريه مي کند و به سراغ گمشده اش مي گردد...
اين ماجرا همينطور ادامه دارد. حاج کاظم گريه کرده دنبال گمشده اش مي گردد و اطرافيان هم بعضي گريه کرده، به او در يافتن گمشده اش کمک مي کنند و بعضي دلهاي سياهي دارند و گريه نمي کنند. حاج کاظم احساس مي کند که مرحله به مرحله به گمشده اش نزديکتر مي شود. او همچنان گريه مي کند و در مواقع لزوم عصباني شده و بر سر کساني که مشغول کار و فعاليت روزانه هستند داد مي زند.
او به همراه بقيه نگران است که مبادا آخر جستجويش همانند آخر داستاني که مي خوانده بشود ولي بر خدا توکل کرده به جستجو ادامه مي دهد. حاج کاظم عاقبت پس از جستجوي فراوان عاقبت در يک مکان خاص گمشده اش را مي يابد و به خاطرات گذشته دسترسي پيدا مي کند و در پايان پس از گريه فراوان متوجه مي شود که بر خلاف داستاني که خوانده در آن لحظه وظيفه داشته همان کار را انجام دهد و هيچ کار بدي نکرده است. فيلم درست در همين جا به پايان مي رسد.

 

نقد و نظر:
اقتباس از آثار داستاني در سينما کار پسنديده اي است. علي الخصوص اقتباس از يک داستان کوتاه براي يک فيلم بلند. چرا که در اين حالت خلاقيت نويسنده و کارگردان اين مجال را مي يابد که بروز و ظهور پيدا کند. فيلم بخدا هيچکس قاتل نيست در اقتباس از داستاني کوتاه با نامي در همين مايه ها موفق نشان مي دهد. چه سازنده اين فيلم نشان داده است که فيلسازي خلاق و نوجو است. او با بهره گيري از تجربيات نويسنده داستان که نزديک بود به خاطر نگارش اين داستان کوتاه به خاک سياه بنشيند، کوشيده است با حذف عاصر نامطلوب و غيرضروري داستان آينده روشني را براي خود رقم بزند. في المثل در داستان شخصيت نخست، بنا به عللي يک نفر را در آب خفه مي کند و در نتيجه خود را قاتل مي داند، اما در فيلم شخصيت نخست کسي را خفه نمي کند، بلکه مقتول خودش به واسطه گلوله اي که به او اصابت کرده دار فاني را وداع گفته به طرز اسلوموشن و شاعرانه اي دارفاني را وداع مي گويد. بدين ترتيب در فيلم واقعاً کسي قاتل نيست و هرکس وظيفه خود را به درستي انجام داده است. بازي بازيگران نيز از ديگر امتيازات اين فيلم غيرحساسيت برانگيز است. علي الخصوص بازي پرويز پرستويي که بدون اينکه يادآور شخصيتهاي فيلمهاي آژانس شيشه اي و موج مرده باشد، به اندازه تمام طول بازيگري اش گريه مي کند. همچنين بازي رضا کيانيان در نقشي پرتحرک که هيچکس ديگر نمي توانست بجاي او از پس بازي در اين نقش برآيد. با همه اين احوالات حق اين اقتباس باشکوه خورده شد و داوران نامرد و باندباز جشنواره فجر به اين فيلم جايزه ندادند که به زمين گرم خواهند خورد انشاالله.

امید مهدی نژاد

+نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت11:38توسط علیرضا |
v for vendetta

(( V for vendetta ))

 

Remember ,remember ,the fifth of novamb

 

به یاد داشته باش, به یاد داشته باش, پنجم نوامبر را

این جمله ای که اساس ِفیلم رو تشکیل میده, پنج نوامبری که در انگلستان به روزی بسیار تاریخی تبدیل خواهد شد.

فیلم با یادآوری خاطره ای از گذشتهً انگلستان شروع میشه,کسی که می خواست ساختمانی که نماد قدرت در انگلستانه رو منفجر کنه موفق نمیشه و به دار آویخته میشه.بعد به زمان ِحال می آییم و آماده شدن ِدو شخصیتِ اصلی ِفیلم؛

یک مرد به نام "وی"با یک ماسکِ مرموز و دیگری دختری زیبا که در یک شبکهً تلویزیونی کار می کند.

عموم ِنقدهای نوشته شده بر این فیلم شخصیتِ"وی"را یک انسانِ با اِراده می داند که قادر به تغییر در ساختار فکری یک ملت می شود اما من "وی"را یک اعتقاد می دانم که فقط برای روایتِ داستان دارای دو دست و پا می شود که خودِ "وی"نیز این را در فیلم می گوید.

در این فیلم"ناتالی پورتمن"(همونی که لـًون حرفه ای رو بازی کرده) در نقش"ایوی"ظاهر شده که بسیار زیبا هم بازی کرده.

بیشتر از این توضیح نمی دم چون دوست ندارم وقتی فیلم رو می بینید نفرینم کنید که چرا داستان فیلم رو براتون گفتم ؛من از 20 به این فیلم 25 دادم شما چطور؟

در ضمن برای خرید یا دانلود فیلم به هر جایی که دلتون خواست مراجعه کنید.   

 

+نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت19:55توسط علیرضا |
amores perros

((AMORES PERROS))

حرفکعشق ِ سگی

الخاندرو گونزالس کارگردانِ محبوبِ من,دارای سه فیلم مطرحه که هر کدوم جای چندین ساعت بحث داره 1: عشق سگی   2 :21گرم 3: بابل

که اگه هر کدومشو ندیدید نصفِ عمرتون فنا شده

عشق سگی اولین ساختهً گونزالس در مقام کارگردانی از اون فیلمها یی که همه چی توش هست همه چی توش قرو قاطیه اما وقتی فیلم تموم می شه می فهمی منظم ترین فیلم زندگیت رو دیدی .

شیوهً روایت فیلم مثل "قصه های عامه پسند"(پالپ فیکشن)تارانتینو یا مثل بعضی فیلمهای روسی ِ دههً 90 البته به طرزی استادانه تر وبا کمی تغییر.

در این فیلم هیچ بازیگر شاخصی بازی نمیکنه(یا من نمی شناسمشون) و گونزالس با هنر ِ خودش بحرانهای جامعه رو به تصویر می کشه(کاری که تو 2 فیلم ی بعدی اش هم ادامه می ده)

خیلیها میگن این فیلمها آدمو افسرده می کنه اما من که افسرده نشدم شما رو نمی دونم؟

من از 20 به این فیلم با سختگیری 19 دادم شما چطور؟

در ضمن برای خرید یا دانلود فیلم به هر جایی که دلتون خواست مراجعه کنید.

+نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت19:44توسط علیرضا |