تبليغاتX
اینجا همان جایی است که باید باشد

اینجا همان جایی است که باید باشد

دیوانه برای رسیدن به آرامش تنها بود
عجب
جدیداً بیلبوردهای تبلیغاتی شرکت گاز رو دیدید؟! رویشان نوشته شده"در مصرف گاز روزی «یک متر مربع» صرفه جویی کنید!"دیگه هر کودکی میدونه واحد گاز متر مکعبه ، نه متر مربع!!! من واقعا نگرانم!...این طیف بی سوادی داره زیادی وسیع میشه ها !
+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت17:11توسط علیرضا |
 

پر توان باش

تا کائنات...

از دریغ داشتن تو

                      خجل شوند....

همه من...

+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت11:56توسط علیرضا |
ناز انگشتای بارون "تو" باغم می کنه!
این بغض همیشگی ما انگار پایانی ندارد...
من عجیب به تنهایی خود مغرور بودم و هستم ...
اما بی دلیل حس می کنم غرور هم چیز مزخرفی است وقتی نیاز به ۲ گوش دارم و ۲ شانه و کلی ۲تا و یکی دیگر.
و غرورم به حماقتم جانانه و از ته دل می خندد که چطور با یک صدا درددل می کنم و به یک غایب شیطون کوچولو وابسته شده ام.
من به کجا می روم؟
نه خدایا مرا به کجا می بری؟
من همانم که به دلتنگی های یک شاعر که به عکسی دلخوش بود می خندیدم و به آنکه تا اویش نمی خوابید /نمی خوابید ریشخند می زدم.
اما انگار خدا که همه ی شکایتم به او این بود که چرا مرا تنها در میان این همه مشکل رها کرده مرا با صدایی آشنا کرده که به صدا بگویم و با یک سر به هوای کوچک خوش باشم.
اما دوست دارم این حالم را...
هرچند حسی به من می گوید این سر به هوا هنوز دلش جای دیگری است.
همین
همی
ن
 
+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت11:43توسط علیرضا |
هر که در این بزم مقرب تر است ...
همین.

همه ی حرفای گفتنی رو گفتم و میگم

اما نکنه لالم و خبرم ندارم!!

خدایا اگه قدر شب قدرو نمی دونم  فقط و فقط به خاطر بچگیمه

همین

.

.

.

همی

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت10:14توسط علیرضا |
همین
من نمی دانم قضاوت چیست؟!؟!؟!؟!

اگر می خوانم.....................

 که جرم است!!

من نمی خوانم..................................

که جرم است؟؟

 

 

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت12:2توسط علیرضا |
یه سوال خیلی بزرگ؟؟//

چرچیل گفته هیتلر برای جهان گشایی هیچ چیزی کم نداشت.

هیچ چیز به جز یه دوست...

همون چیزی که اسکندر هم نداشت.

و من نمی دونم چرا 70 ساله که هیچ کس به جهان گشایی که هیچ

به یه گردن کلفت بازی درست درمون هم که هیچ

به شجاعت هم  فکر نمی کند.

همین

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت13:15توسط علیرضا |

هـر احـمقی می تـواند چـیزها را بـزرگـتر٬

پـیـچیــده تـر

و خـشن تـر کـند.

بـرای حـرکـت در جـهت عـکـس به کـمی نـبـوغ

و مـقـدار زیـادی جـرات نـیـاز اسـت.

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت13:4توسط علیرضا |
«هیچ چیز از آن ِ انسان نیست،

هرگز

نی قدرتش،

نی ضعفش،

   و نی دلش حتا

آن دم که دست...

آن دم که دست...


اَه، لعنتی!...

آن دم که دست به آغوش می گشاید،

سایه اش سایه ی صلیبی ست...

و آن دم که می پندارد خوشبختی اش را

                          در آغوش فشرده است،

                                      آن را له می کند.

زندگی اش تلاقی عجیب و دردناک است...

هیچ عشقی را...

هیچ عشقی را سرانجام ِ خوش نیست...»

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت12:42توسط علیرضا |
چهره ی یک مرد نشان می دهد که چه کاری از او ساخته است .

و این امر در مقایسه با بیفایدگی ِ پر شکوه ِچهره ی یک زن چه اهمیتی دارد؟

                                                                   آلبر کامو

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت12:39توسط علیرضا |
زندگی کردن دل و جرات می خواهد آدمهای ترسو فقط نفس می کشند.
+نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت13:27توسط علیرضا |
اگر شما یک سگ گرسنه را بگیرید و به ا وغذا بدهید دیگر گازتان نخواهد گرفت. این فرق اساسی یک سگ و یک انسان است
+نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت13:25توسط علیرضا |
اعتراضات رسمي يک ني ني چهارده ماهه!
 اعتراضات رسمي يک ني ني چهارده ماهه! با تکيه بر ضرب المثل مشهور؛ فلفل نبين چه ريزه، بشکن بريز تو آبگوشت!!!
آقاي پدر! در کمال احترام خواهشمندم اينقدر لب و لوچه ي پياز خورده ي غير پاستوريزه، و سار و سيبيل سيخ سيخي آهار نشده ات را به سر و صورت حساس من نماليد! plz
خانوم مادر! جيغ زدن شما هنگام شناسايي اجسام داخل خانه توسط حس چشايي من، نه تنها کمکي به رشد فکري من نمي کنه، بلکه براي دبي شير شما هم مضر است!!! لازم به ذکر است که سوسک هم يکي از اجسام داخل خانه محسوب مي شود!
پدر محترم! هنگام دستچين کردن ميوه، از دادن من به بغل اصغر آقاي سبزي فروش خودداري نماييد. چشمهاي تلسکوپي، گوشهاي ماهواره اي و سيبيلهاي دم الاغي اش مرا به ياد قرضهاي شما مي اندازد!مخصوصاً وقتي که چشمهاي خود را گشاد کرده، و با تکان دادن سر و لبهايش '' بول بول بول بول'' مي کند! زهرمار، درد، مرض، کوفت! الهي کف شامپو تو چشت! شب بخوابي خواب بد ببيني! جيش کني تو شلوارت!
مادر محترم! شصت پا وسيله اي است شخصي، که اختيارش رو دارم! لطفاً هرگاه سعي در خوردن شصت پاي شما نمودم، گير بدهيد!
آقاي پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جاي پرت کردن قابلمه و ماهي تابه به روي زمين، از چيني هاي توي کابينت استفاده نماييد! اکشن بودن دعوا به همين چيزاست!
خانوم مادر! از مصرف هله هوله ي زياد پرهيز نماييد! اين عمل نه تنها براي سلامتي شما خوب نيست، بلکه موجب مي شود که شيرتان بوي'' بچه سوسک مرده'' بدهد.
آقاي پدر! کودکان توانايي کافي براي حفظ جيش خود ندارند و اين توانايي هنگامي که شما شکم مرا ''پووووووف'' مي کنيد به حداقل مي رسد! الان بگم که بعد شرمنده تون نشم!
+نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت12:42توسط علیرضا |