تبليغاتX
اینجا همان جایی است که باید باشد

اینجا همان جایی است که باید باشد

دیوانه برای رسیدن به آرامش تنها بود

اللهم ادخل علی اهل القبور السرور
ای خدا تو بر اهل قبور نشاط و سرور عطا کن

الهم اغن کل فقیر
خدایا همه فقیران را بی نیاز گردان 

اللهم اشبع کل جائع
خدایا همه گرسنگان را سیر نما

اللهم اکس کل عربان
خدایا همه برهنگان را بپوشان

اللهم اقض دین کل مدین
خدایا دین هر مدیونی را ادا کن

اللهم فرج عن کل مکروب
خدایا گرفتاری ها را گشایش ده

اللهم رد کل غریب
خدایا هر غریبی را به وطن برگردان

اللهم فک کل اسیر
خدایا همه اسیران را آزاد فرما

اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین
خدایا همه مفاسد امور مسلمین را اصلاح فرما

اللهم اشف کل مریض
خدایا همه مریضان را شفا عنایت بفرما

اللهم سد فقرنا بغناک
خدایا با بی نیازی ذات خود جلو فقر ما را ببند

اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک
خدایا بد حالی ما را به حال خوش خودت تغییر بده

اللهم اقض عنا الدین و اغتنا من الفقر
خدایا دین ما را ادا فرما و فقر ما را به نیازی مبدل فرما

انک علی کلی شی قدیر 
بدرستی که تو بر هر چیزی توانایی

امیدوارم این ماه یکی از بهترین و با برکت ترین ماه رمضان های عمرمان باشد.

+نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت18:51توسط علیرضا |
مهمانی خدا
همه درصدد دیدن ماه بودن برای گفتن تبریک ماه مبارک رمضان

حال آنکه هیچ کدام ماه را ندیدند هیچ کدام...

همانطورکه من نیز ندیدم...

خدایا مرا به هرآنچه لایقش هستم اگر نمی رسانی به سمتش  هدایتم کن...

که از گیجی و گمراهی و حیرانی خسته ام.خسته...

و همه جا در بوق کرده اند که این ماه ما مهمان خداییم ...!! مهمان خدا؟؟؟

خدایا بنده نوازیت آنگونه که همه گفتند نبود (لا اقل برای من)

مهمان نواز خوبی باش.

و به من کمک کن که اگر هیچ نمی فهمم و با هیچ کدام از نعمت هایت آنگونه که تو خواستی اخت نشدم قرآنت را بفهمم.

که همین مرا بس است

برای دنیا و آخرتم.

همین

+نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت18:48توسط علیرضا |
خدایا عجیب شکر کردن داری
من تمام زندگی ام را صرف خواهم کرد تا بفهمم برای چه به این دنیا آمدم.

آنچه که تا کنون به آن رسیده ام را نگینی کردم روی انگشترم تا فراموش نکنم  خدا قبل از آمدنم به این سرزمین در گوشم چه چیز را نجوا کنان گفت.

و تمام آینده را به نظاره ماه خواهم نشست.

خواهم نشست....

شکی ندارم که می نشینم.

 

هر که زبان دنیا را بلد است با لهجه ی ناب فارسی به گوشش فرو کند که علیرضا آن نیست که سر خم کند.

پس با صدایی بلند نفس می کشم تا تمام حسودها اسپند دانه شوند روی منقل کوچک فکرشان

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت18:28توسط علیرضا |
زیباترین عکسها در اتاقهای تاریک ظاهر می‏شوند؛ پس هر موقع در قسمتی تاریک از زندگی قرار گرفتی بدان که طبیعت می‏خواهد تصویری زیبا از تو بسازد.

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت19:10توسط علیرضا |
روزگار غریبی است نازنین
 

 

                            

دهانت  را می بویند
                       مبادا گفته باشی دوستت دارم              


دلت را می بویند
                        مبادا شعله ای در آن نهان باشد     



روزگار غریبی است نازنین



و عشق را
              کنار تیرک راه بند
                                     تازیانه می زنند


عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد


در این بن بست کج و پیچ و سرما
                                                 آتش را
                                                          به سوخت بار سرود و شعر
                                                                                 فروزان می دارند


 به اندیشیدن خطر مکن

روزگار غریبی است نازنین


آن که بر در می کوبد شبا هنگام
                                          به کشتن چراغ آمده است
                                        
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

آنک قصابان اند
                بر گذرگاه ها مستقر
                                       با کنده و ساتوری
خون آلود

روزگار غریبی است نازنین

و تبسم را بر لبها جراحی می کنند
                                           و ترانه را بر دهان
                                                   شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

کباب قناری
         بر آتش سوسن و یاس

روزگار غریبی است نازنین


ابلیس پیروز مست
                     سور عزای ما را بر سفره نشسته است


                          خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت20:8توسط علیرضا |
خانم ها نخوانند
از بین سی و شش نامزد انتخاباتی در کشور دوست وهمسایه افغانستان عزیز ، ۲نفر خانم می باشند.

من از اینکه برای دفاع از حقوق زن بودن خود نیز مجبور نیستم فریاد بزنم خدا را بارها و بارها شکر می کنم.

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت19:49توسط علیرضا |
یک شعر از صدیقه حسینی

یک جفت کفش ِ دزدکی از پشت مسجد ِ...

من را به خواب های خدایت نشان بده

از سکسکه میان نماز قضای/(غذای)ظهر

از گریه های داغ ترم روی قلب مُهر

از هق هق ِ حروف مقطع که... میم-گاف

از نورهای خیره کننده در این شکاف

زل می زنم به چشم خدا...برخلاف تو

به اهدنا الصراة الذی....انحراف تو

یا ایهاالمزمل و...[زیر پتوی سرد]

هر جمعه شب صدای توسل میان درد

اشفع لنا...لبیده مرا بوسه های تو

از حاجتی حرام تر از های های تو

از استخاره ای که همیشه بد آمده

هی چنگ می زنم به کجا؟...به سرم زده

می بندی ام به صندلی خالی زمان

زل می زنم به دورترین نقطه ی جهان

به ذهن واژگون تو در ساعتی شنی

به وقف زندگی تو در نون ساکنی

«نونی» که در تنور تنت «آجرم» شده

شب های لخت و پاپتی ات چادرم شده

من زیر چادر به بلوغ می رسیدم

آن جا که بوسه هایت لب خوانی ام می کرد

و چشم هایم زیر بار دوست داشتنت نمی رفت

چیزی در من شکل می گرفت

که از شدت زنانگی اش گریه می کرد

و مثل مرد روی حرف خودش ایستاده بود

و بلند بلند ذکر می گفت:یا قاضی الحاجات...

ذکری که دفع می شودم توی مستراح

برگشته ام که باز ولی...[از کدام راه؟؟]

گم کرده بود قبله،خودش را میان شک

مثل ظهور ِ گیج ولی-عصر در ونک

جا مانده ام دوباره من از کفش های تو

شاید دروغ بود از اول خدای تو...

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت19:43توسط علیرضا |
ای ایران ای مرز پر...
کوروش کبیر:

پس از مرگ بدنم را مومیایی نکنید و در طلا و زیورآلات و یا امثال آن نپوشانید زودتر آنرا در آغوش خاک   

پاک ایران قرار دهید تا ذره ذره های بدنم خاک ایران را تشکیل دهد چه افتخاری برای انسان بالاتر از اینکه

بدنش در خاکی مثل ایران دفن شود.

 

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت19:39توسط علیرضا |
ای دل صاب مرده باز تو رو خواب برده
دلم گرفته ،
دلم عجيب گرفته است
و هيچ چيز
نه اين دقايق خوشبو،كه روي شاخه نارنج مي شود خاموش
نه اين صداقت حرفي ، كه در سكوت ميان دو برگ اين گل شب بوست
نه هيچ چيز مرا از هجوم خالي اطراف
نمي رهاند
+نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت19:25توسط علیرضا |

دنیا را به طور کامل گشتم برای یافتن...برای یافتن... یافتن...

راستی من این همه دنبال چه گشتم؟

+نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت18:54توسط علیرضا |
ببخشید! دندانتان توی گردن من است!
دوباره دیوانگی ها شروع شد.

دوباره هر چه که بود در یک چشم به هم زدن فقط در یک چشم به هم زدن.....پر

+نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت18:33توسط علیرضا |
خدا کند که...

گربه بچه هايش را مي خورد.

گربه هر بار كه زايمان مي كند يكي از بچه هايش را مي خورد تا بتواند بقیه کودکانش را بزرگ کند و زنده نگه دارد . من فكر مي كنم تپل ترين و ملوس ترين شان را مي خورد.

گربه بچه هايش را مي خورد و من نمي دانم چرا ايران ما، شبيه گربه است.

+نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت18:29توسط علیرضا |
30یاc
صرفا محض خنده مطلب زیر رو از یه جایی دزدیدم گذاشتم اینجا.

فقط همین:

اين روزها ايراني هاي دنيا دور هم جمع شده اند و دنيا را به هم

 ريخته اند. در هر شهر و كشوري يك گربه كوچك شده اند و خنج

مي زنند به صورت ديكتاتور. اعتصاب غذاي سه روزه مي كنند

جلوي سازمان ملل،

راهپيمايي مي كنند از ميدان مركزي به ميدان دموكراسي، تجمع

مي كنند جلوي سفارت ها. پرچم مي آورند. پلاكارد مي آورند.

دستهايشان را V مي كنند رو به آسمان. شعار مي دهند. سبز

مي بندند. عكس مي گيرند. ترانه مي خوانند و قر مي دهند.

خوش به حالشان. من حسوديم مي شود. براي حمايت از ما به

خيابان مي آيند. مثل خود ما. ما هم به خيابان رفتيم. ما دور هم

جمع مي شديم و راه مي افتاديم. حمله مي كردند. گاز اشكمان

را در مي آورد. فرار مي كرديم. به هم مي خورديم. زير دست و

پاي هم مي مانديم. زمين مي خورديم و حالا باطوم بود كه به

سر و رويمان مي خورد. زخمي و خونين فرار مي كرديم و دوباره

جمع مي شديم. مثل جوجه ها. پا به قفس جوجه ها كه مي

گذاری مي ترسند و فرار مي كنند. زير دست و پاي هم مي مانند.

به در و ديوار مي خورند يا سكندري مي خورند. جوجه ها وقتي

قدمي عقب گذاشتي به خيال اين كه دانه پاشيده اي، باز مي

گردند و تند تند به زمين نوك مي زنند. ما هم دوباره بر مي

گرديم، در جستجوي دانه هاي آزادي.

ما روزهاي سختي را مي گذرانيم. پاسخ سكوتمان گاز است و

پاسخ شعارمان باطوم و پاسخ حضور و وجودمان گلوله. ما

روزهاي سختي را مي گذرانيم . گربه مادر تب دار است و نيازمند

توجه بچه گربه هايش. كارشان را بي ارزش نمي كنم. تلاششان

برايم ارزشمند است. انگشتان پيروز آن ها به اندازه انگشتان ما

ارزش دارد. شعارهاي آن ها شعار ماست و ترانه هايشان

دلگرمي مان. تي شرت هاي سبز آن ها به اندازه پيراهن هاي

گلگون ما ارزش دارد و اگر ما شهيد داريم آن ها هم عكس

شهداي ما را. ارزش قر دادن هاي آن ها كم از فرار و گريز ما

نیست. نه نمي خواهم كارشان را كوچك کنم. من فقط حسوديم

مي شود. حسوديم مي شود به آن چه آن ها دارند و ما نداريم.

من به آزادي و امنيت آن ها حسوديم مي شود و خنده ام مي

گيرد وقتي شعار مي دهند "نترسيد، نترسيد، ما همه با هم

هستيم"!

+نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت18:27توسط علیرضا |
آری من ماندنی ام

ميگـويــد :

 " شتــاب كــن

دنيــا مجــال تــوقـف نــدارد !  "

مــن امـــا

ساعـتم  ديريست ايستــاده

و تقويمم سالهــاست خاک خورده  !

+نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت18:25توسط علیرضا |
شمارش معکوس
۱۷

فقط ۱۷ روز دیگر باقی مانده است هر کی تونست بگه ۱۷ روز دیگه چه خبره یه جایزه داره ها.

بشتابید.

+نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت19:6توسط علیرضا |