تبليغاتX
اینجا همان جایی است که باید باشد

اینجا همان جایی است که باید باشد

دیوانه برای رسیدن به آرامش تنها بود
جماعت عزب اوغلی

از قرار مسموع باز هم این اداره ملی جوان ها، باز هم غیرت كرده یك طرحی از خودش نوشته تا جماعت عزب اوغلی را یك جوری دست به سر بكنند تا انشاءالله كی بشود كه خانه حالا مجانی نشده، لااقل ارزان بشود. حالا اینكه این پسرها و دخترهای امروز بیایند و از این كارها كه اداره فرموده بكنند،و الله اعلم. علی ای حال اداره مذكوره گفته كه پسرها بیایند دخترها بگیرند ولی نبرند! یعنی ببرند اما یك هفته خانه بابای خودشان یك هفته هم خانه بابای دختر.
یعنی اینكه دخترها بشوند زن پسرها اما خرجی شان را از بابایشان بگیرند و توی خانه بابا بمانند، پسرها هم خانه بابا بمانند و همین طوری با تلفن و اس ام اس و وسایل ارتباطیه دیگر با هم ارتباطكی داشته بشند تا حالا ببنیم چی می شود!
شنیده شده ننه و بابای پسرها و دخترها رفته اند جلوی اداره عدلیه بست نشسته اند كه آخر این عدالت است كه ما هفته ای یك بار برویم بیرون از خانه كه بچه هایمان راحت باشند؟! مردم چی می گویند؟ خلاصه كه قیامتی است خدا خودش ختم به خیر كند.

دیگر اینكه یك آدم دولتی كه اسمش را نگفته، گفته: «توی حساب ذخیره ارزی مان اصلا و ابدا نقطه مبهم نداریم خیلی هم شفاف است.»
آن وقت جماعت برگشته اند توی مجلس شورا و مجلس مهمانی و توی كالسكه و مترو و اتوبوس گفته اند كه: «پدر آمرزیده، چیزی كه چیزی توش نباشد حكما! نقطه مبهم هم ندارد دیگر!»
این را كه گفته اند به رگ غیرت رییس الوزرا بر خورده گفته كه 50 كرور توی حساب مان داریم و اگر این نفت سیاه بشود بشكه ای 5 زار هم ما ككمان نمی گزد. فردای غیرت كردن رییس الوزرا یكی پیدا شده گفته كه مملكت 49 كرور وام دارد. حالا هم جماعت وزیر و وكیل برگشته اند گفته اند كه: «داریم كه داریم، بد كردیم توی این اوضاع بی وامی وام گرفته ایم؟ حكماً نه!»

دیگر اینكه توی هفته های ماضیه یك روزنامه فكاهه كه تویش اشكال مضحكه و حرف های هزلی می نوشتند، بسته شد رفت پی كارش. از قرار مسموع مدیره این روزنامه كه صبیه مرحوم میرزا كیومرث صابری بود كه گل آقای رعیت ایران لقب داشت، گلنسا نامی توی اداره روزنامه به محررین كه از خبر تعطیلی غمباد گرفته بودند گفته: «من خواهر شما، شما بیایید اصلاً این مضحكه نویسی را رها كنید، اگر رها نكردید لااقل دور پلتیك را خط بكشید كه اوضاع قاراشمیش است!»
حالا چرا اینها را گفته و چرا روزنامه را بسته، والله اعلم. جماعت بعضی می گویند: «سوفاف ماشین كه از كار بیفتد حكماً یك سوفاف جدیده برایش می سازند والاّ نمی شود كه همین جوری!»
البت خود شاغلام كه وردست آن گل آقای مرحوم بود گفته: كلی نشاط آور دیگر هست!

ما كه ندیدیم ولی حسن پسر كوچیكه می گوید: آئووووووووووووو بلكه هم بیشتر!

 
 
(این مطلب از سایت لوح است)
+نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت11:1توسط علیرضا |




در جزیره ای زیبا تماس حواس زندگی می کردند.شادی،غم،غرور،عشق و ...

روزی خبر رسید که به زودی جزیره زیر آب خواهد رفت.همه ساکنین جزیره قایق هایشان را آماده و جزیره را ترک کردند.

اما عشق می خواست تا آخرین لحظه بماند.

چون او عاشق جزیره بود.وقتی جزیره کاملا به زیر آب فرو می رفت ... عشق از غرور که با یک کرجی زیبا راهی مکان امنی بود کمک خواست.

غرور گفت : ( نه . من نمی توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خیس و کثیف شده و قایق زیبای مرا کثیف می کنی )

غم در نزدیکی عشق بود.پس عشق به او گفت:اجازه بده تا من با تو بیایم.غم با صدای حزن آلودی گفت:( آه ... عشق.من خیلی ناراحتم و احتیاج دارم تنها باشم. )

عشق این بار سراغ شادی رفت و او را صدا زد.اما او آنقدر غرق شادی و هیجان بود که حتی صدای عشق را هم نشنید.

آب هر لحظه بالا و بالاتر می آمد و عشق دیگر نا امید شده بود که ناگهان صدای سالخورده ای گفت :

بیا عشق من تو را خواهم برد

عشق آنقدر خوشحال شده بود که حتی فراموش کرد نام پیرمرد را بپرسد.و سریع خود را داخل قایق انداخت و جزیره را ترک کردند.وقتی به خشکی رسیدند پیرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسی که نجاتش داده چقدر بر گردنش حق دارد.

عشق نزد عالمی رفت و از او پرسید  ( آن پیرمرد که بود ؟ )

عالم پاسخ داد ( زمان )

عشق با تعجب گفت : ( زمان ؟؟ اما چرا او به من کمک کرد ؟! )

عالم لبخندی زد و گفت : زیرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است

+نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت10:58توسط علیرضا |
سلام

من فکر می کردم فقط نام نویسنده ی متن برای دزدی کافیه

اما به روی چشم

من از این به بعد اسم سایت لوح و بقیه سایتهایی که ازشون دزدی می کنم رو هم می آرم.

با تشکر

+نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت10:42توسط علیرضا |
.........

خسته ای از من و غزل هایم  باز هم با وجود سیگارت

گرچه زل می زنی به من اما  رفته ای توی مود سیگارت

خوش به حالش اگر که می سوزد  لای انگشتهات و لب هات است

خنده دار است ... نیست ؟ می بینی؟  شده ام من حسود سیگارت

چله ای فرصت نوشتن هست  چله ای زندگی و بعد از آن

می روی فارغ از من و شعرم  امتیازی به سود سیگارت

می روی تا چهارراه زمین  به تبار خودت بپیوندی

غافل از آنکه باز می گیرد  نفس ام در نبود سیگارت

دلبری در تخصص من نیست  من فقط باختم دلم را زود

و تو تنها نگاه می کردی  لای اشباح دود سیگارت

 

(نیلوفر جان)

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت15:29توسط علیرضا |
سوال های زیر را با دقت بخوانید و در صورت امکان پاسخ دهید

.1-      به نظر شما چگونه می شود زیبایی حضرت یوسف را بیشتر به تصویر کشید ؟

الف )  با انتخاب بازیگران سرشناس هالیوودی !                                     

ب ) سه تیغه زدن ریش های بازیگر نقش یوسف.

ج ) استفاده از عینک آفتابی برای این نقش.

د ) فشن کردن مو های بازیگر.

2-      چرا برادران حضرت یوسف وی را در چاه انداختند ؟

الف ) چون یوسف را بیشتر از آنها گریم کرده بودند.

ب ) چون به یوسف ارث بیشتری تعلق می گرفت.

ج) زیرا یوسف مخ دختران کنعان را زده بود.

د ) همینجوری برای شوخی و بازی !

3-      ملاک های انتخاب بازیگر برای نقش یوسف چه بود ؟

الف ) پارتی

ب ) پول

ج ) بسته به نوع پیژامه

د ) میزان آشنایی و اعتقاد بازیگر به دین

4-      اگر یوسف 10 سال داشته باشد، عزیز مصر 40 سال، پانزده سال بعد زلیخا چند سال دارد ؟

الف ) 14 سال ( ناز )  

ب) 18 سال  ( سن قانونی )

ج ) 22 سال ( هلو )

د ) 25 سال ( شفتالو )

5-      چرا زلیخا نتوانست یوزارسیف را خام کند ؟

الف ) زیرا یوزارسیف دلش جای دیگری بود.                                              

ب ) چون قفل در های قصر مشکل داشت.

ج ) چون آمون-  خدای زلیخا-  ناراضی بود.

د) زیرا در دیزی باز بود یوزارسیف مثل بعضی ها بی حیا نبود.

 

6-      لحظه ی ورود یوزارسیف به مجلس زلیخا چه عکس العملی از شما سر زد؟

الف ) شصتم را غورت دادم.

ب) اعضای خانواده را قتل عام کردم.

ج ) گوسفند قربانی کردم.

د) خودم را داخل دستشویی از دماغ دار زدم.

7- راهکار های پیشنهادی شما برای اغفال یوزارسیف چیست ؟

الف ) استفاده از کرم ساویز به جای کرم های خارجی

ب) سر بالا کردن بینی.

ج ) استفاده از لنز های چشمی، گربه پلنگ آهو و ...

د ) نوشتن جزوه !

ه ) خرید ماشین آخرین مدل به جای تخت روان.

و ) استفاده از شال، مانتو، شلوار کوتاه و لباس های فشن، همراه با چکمه با جای ابا و قبا و روبند.

ز ) تغییر لهجه و استفاده از واژه های اوکی، بای، نایس، گود.

ح ) همه ی موارد فوق الذکر

ط ) موارد ابتکاری ...

8 – چرا زلیخا به یوزارسیف شماره نداد ؟

الف ) چون خطوط تلفنی مصرانسل راه نیافتاده بود.

( این سوال همین یک گزینه را داشت )

9- از مشاهده ی صحنه های زندان زاویرا چه نتایجی می گیرید ؟

الف ) زندانیان همه مرد بودند و زن ها در مصر مرتکب خلافی نمی شوند.

ب )  زندانی ها مردانی با جنبه بودند و موجب آزار و اذیت یوزارسیف نشدند.

ج ) دزد ها در زندان خدا پرستی می کردند، کاهنان در معابد خدا, دزدی !

د ) طراح سوال در زندان زاویرا!

10 – فرد انتخابی شما به جای بازیگر حضرت یوزارسیف چه کسی است ؟

 

الف ) محمد رضا خلزار

ب) سعید زاهدی

ج ) شاهرخ خان

د ) لوناردو دیکاپریو ( همون جک تایتانیک )

11 – انتخاب کدامیک به جای کتایون ریاحی در نقش زلیخا باعث تغییر تاریخ می شد ؟

 

الف ) آنجلینا جولی

ب ) مهناز افشار

ج ) آنشرلی با مو های آبی مایل به قرمز

د ) بریتنی اسپیرز

12 – پیامد های احتمالی پس از پایان این سریال چیست ؟

الف ) انتخاب اسامی مانند : یوزارسیف، کاریناماما، شوتیفارو ، ایناروس، هیپاپیس و ...

ب ) کشیدن خط چشم تا بنا گوش

ج) کچل کردن و تیغ زدن سر، در زنان همراه با کلاه گیس و در مردان دمب اسبی از کنار سر

د ) شیوع فرهنگ پسر بازی و فرار پسران از دختران .

سعید زاهدی

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت11:47توسط علیرضا |
دلیل سر به هوا بودن زمین، ماه است!

به طعنه گفت به من: روزگار جانكاه است
به من! كه هر نفسم آه در پی آه است

در آسمان خبری از ستاره ی من نیست
كه هر چه بخت بلند است، عمر كوتاه است

به جای سرزنش من به او نگاه كنید
دلیل سر به هوا بودن زمین ماه است

شب مشاهده ی چشم آن كمان ابروست!
كمین كنید كه امشب سر بزنگاه است

شرار شوق و تب شرم و بوسه ی دیدار
شب خجالت من از لب تو در راه است....

 

فاضل نظری

+نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت16:56توسط علیرضا |

 اتل متل قضایی / حکم ما شد جدایی / آتوسا جون چرا باز ؟ / کردی تو بی وفایی ؟

گاومو من فروختم / قسمتمون رو دوختم / حالا می گی جدایی ؟ / خیلی تو بی وفایی

آتوسا جون عزیزم / وقتی حقوق بگیرم / مهریه ات رو می دم / زندان خدایی سخته

/ می خوای برم بمیرم؟  

----------------------------------------------------------------------------------

آگهی – 32452

گلشیفته جون و میترا حجاز که به هالیفود رفته اید، لطفا به من هم کمک کنید بیایم. من شما را بیشتر از مهناز افشار دوست دارم.

از طرف محمد رضا !

--------------------------------------------------------

مناجات :

بارالها می دانم تو در ملکوت و آسمان هایی ، اگر هواپیمای دلم تاخیر نداشته باشد صبح اول وقت برای پر کشیدن در آسمان عظمتت به لطف و کرمت بیدار خواهم شد.

 باشد که مرا به درستی هدایت کنی و دو بال علم و ایمان به من دهی تا مبادا به سان هواپیمایی ایرانی هر دم به رهی رفته و به مهی سقوط کنم، و چنین ناکام دلم در بارگاهت بمیرد

 

سعید زاهدی

+نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت16:53توسط علیرضا |