وقتی حملۀ بازیکنان تیم فوتبال ایتالیا روی دروازۀ رومانی و نمایش نقطۀ کرنر از سوی داور،توسط برخی دوستان و اساتید معظم گزارش شود:

یک محمد صالح علا: یکان یکان ِ بازیکنان ِ جان ِ تیم ایتالیا،با هم زلف گره می زنند و قشلاق می کنند به مرغزار جلوی دروازۀ رومانی. داور ِ جان با دلبری،نقطۀ کرنر محترم را نشان می دهد. یک چکّه از تصاویر ارسال بلند توپ را از این شبکۀ محترم می بینید.
یک امید مهرگان: بازیکنان ایتالیا،به نظر می رسد به قول آدورنو،"خودشان را کنار می کشند " و به عنوان پراکتیس یا کنشی قائم به ذات،با پاسکاری کردن و در درون پاسکاری کردن ،میان ِ پاسکاری در گوشۀ چپ وعدم پاسکاری در گوشۀ راست یا پاسکاری در عین امتناع از پاسکاری یا به زبان بینامتنی،ایجاد تفاوت در درون ِ پاسکاری ِ درون ِ زمین در واریاسیونهای نقطۀ کرنر،توسط داور قابل صورت بندی است،یک تم واحد از تصاویر توپ به عنوان یک ابژۀ ارسال در رویکرد به دروازۀ رومانی.
یک فهیمۀ رحیمی : بازیکنان دلفریب ایتالیا،پاهای بی قرار خود را به دل سرگشتۀ توپ زده و آن را به قلب آتشین و زخم خوردۀ دفاع تیم رومانی پرتاب می کنند ولی توپ،در آغوش دروازه آرام نمی گیرد و بر تیر دروازه بوسه می زند.آن داور سرگشته،دستور می دهد که توپ را از سینۀ غمناک دروازه بیرون بکشند و از نقطۀ کرنر،بر بستر سبزگون شبنم ناک زمین درازش کنند تا با ارسالی بلند،چون شمعی فروزان در آسمان تلوتلو بخورد.
یک پارسی نویس سره : پاسی شگرف در سامانۀ زمین،توپ را فراپیش دروازۀ رومانی قرار می دهد،که از آمیخۀ "روم" و "آنی" برساخته شده است.داور،چونان گرز گران،نقطۀ کرنر را فرایاد می آورد تا با شوتی نغز، توپ تا آن طرف دروازه پاییده شود و پایه ور و نابیوشان،در دروازه،کاشانه بجوید.
یک یوسفعلی میرشکاک : حضرات تیم ایتالیا،هردود کنان ،با حرکات پرت و پلا،می افتند به جان توپ و پاهایشان جگر گلاویز شدن با آن را دارد چون ذاتشان رادیکال است.حالا حضرت داور،نقطه کرنر را نشان می دهد و یک یالقوزی از کنار زمین توپ را پرت می کند و توپ با شلتاق،در عرصۀ نمادین سوراخ نفس امٌاره،به ذات تیر دروازه می خورد.
یک مسئول خیلی مردمی : من همین جا ازهمین تریبون به خیل عظیم دریای پهناور شما مردم مشتاق مسابقات فوتبال،اعلام می کنم که پاهای پیدا و پنهان مافیای ایتالیا،دروازۀ رومانی را مورد هجوم قرار داده است تا بحران کاذب ایجاد کرده و شرایط خوب زمین را به کام شما مردم عزیز تلخ کند.خوشبختانه دانشمندان و مخترعان جوان و کوشای داوری،سوتی را اختراع کرده اند که به راحتی می تواند صدا بدهد .نیروهای مافیایی بدانند که هر چه توپ شوت کنند،به همت والای همین داوروهمین بازیکنان و همین زمین،به تیر دروازه خواهد خورد.
یک کارشناس اصلاح طلب : در فراگرد پاس ایتالیاییها،یک رویکرد تهاجمی به نمایش گذاشته می شود که کنشگران رومانیایی سعی در مهار کردن آن دارند.به نظر می رسد حضور حداقلی رومانیاییها جلوی دروازه و شرکت آنها در یک بازی غیر رقابتی،با سوت داور و نمایش تمامیٌت خواهانۀ نقطۀ کرنر،تشدید شود و به پایین آمدن مشارکت بازیکنان در پاسکاری و حتی پرتاب اوت و بازتولید شکست یا حداکثر تساوی در روابط گفتمانی زمین منجر شود.
یک فیلمساز کارشناس سعدی و حافظ و حنظلۀ بادغیسی :
تو
پ شوت
میشود از سوی...
سوت سوت سوت
رویا صدر
کاندولیزا رایس وزیر خارجه آمریکا که هنگام سخنرانی آقای متکی چشمانش را به نشانه کلافگی گرداند و پوزخند زد همچنین به گزارش آسوشیتدپرس وی هنگام حرکت در یکی از راهروها متوجه میشود که هیات ایرانی از آن سوی راهرو در جهت مخالف در حال حرکت است. همین امر باعث میشود که رایس و همراهانش در مقابل چشم دهها خبرنگار عمداً مسیر خود را کج کنند تا با هیات ایرانی مواجه و«چشم توی چشم» نشوند! (
متکی گفت که نگران این کار رایس نیست و گفت: «معمولا ما به عنوان مسلمان با خانم ها دست نمی دهیم، مرا ببخشید، اما ما خیلی به خانم ها احترام می گذاریم. »
وی افزود که راه های دیگری برای رساندن پیام ایران وجود داردو نیازی نیست که منتظر دیدن کسی باشیم.
و اکنون افشای نامه فوق محرمانه ی ( میم – میم ) به کاندولیزا رایس توسط افشاگر!

Dear kandooliza !
Hello
My name is manoochehre motaki !
Do you know me ?
No?
I am your topol and lovely hamta, in Islamik Refubric Of IRAN!
Hala Do you remember ?
Why do you pooz khand me in
Az a nice girl like you, this kar is very bae’id.
DO you are bad and bi adab girl ?
Why do you always escape me ?
I have shakh ?
Do you tars me ?
I know you love me, and can’t face to face with me. But Pliz don’t do in karo with me ! I don’t had taghat of doorie you !
I know boosh don’t let you to mozakere with me. Boosh is very bad.
Don’t goosh boosh. She wants to eghfal you and then shoot you out of 2lat.
she is nejat parast and wants to kill all meshki person in
And one they kill you !
So dear kandoliza rice, I comment U come to my country and work 4 ahmadi nejat.
Okay ?
If U biay inja very good mishe, medooni we can mozakere together in the park, and serve the best nahar with best RICE and salad in the best resturan.
Okay ?
So I w8 4 U !
I shomaresh the second to mozakere whit U, face to face and eye to eye and … filter …
ATTENTION : Dont POOZ KHAND & Escape me again, if you DO this kar , I DO YOU ! and I service your dahan and I say to the all people that your family ( rice ) meanse berenj and this is very mozhek !
Afarin good girl !
khodafezi
در اینجا می خواهیم نمونه های مشابه یک خبر را در کشورهای مختلف و نیز اتفاقاتی که بعد از آن حادثه رخ می دهد را با هم مرور می کنیم: 
آلمان: «17 کارگر زیر آوارهای یک ساختمان در محله "فلخون مایر" برلین جان خود را از دست دادند.»
آنجلا مرکل که برای یک سفر دیپلماتیک به آفریقا رفته بود خود را با اولین پرواز به آلمان می رساند. سریعا یک کمیته بررسی حادثه با ریاست خود آنجلا مرکل تشکیل می شود. شهردار از سمت خود خلع می شود. با کلی تحقیقات مشخص می شود که ساختمان و سازندگانش مقصر نبوده اند و کار کار نئونازی های پدرسوخته بوده است. مظنونین اصلی پیدا شده و به زندان می افتند ولی به زعم تمامی جرمن ها آنها قهرمان هستند و روح هیتلر در قبرش شاد می شود. دوباره شهردار به سر کارش بر می گردد. مرکل قول می دهد که ریشه نازی ها را از بیخ بکند و سریعا بر می گردد آفریقا. بازماندگان کارگران با پولی که از بیمه گرفته اند به تور دور اروپا می روند.
فرانسه: «17 کارگر زیر آوارهای یک ساختمان در محله "بنژولتن فوق نوموی" پاریس جان خود را از دست دادند.»
سارکوزی که در سواحل مالدیو به همراه نامزد جدیدش حمام آفتاب می گیرد از همان جا مهاجران را متهم می کند و چون می داند که کارگرها همه مهاجر بوده اند کلی خوشحال هم می شود ولی برای حفظ ظاهر هم شده عذاب وجدان می گیرد که نتوانسته خودش را به مراسم تدفین آنها برساند. در پاریس کمونیست ها و کارگرها و دانشجویان به خیابان ها می ریزند و 38 روز متوالی ماشین آتش می زنند و شیشه می شکنند. رانندگان ترانزیت، کامیونداران، کارکنان مترو، راه آهن و حمل و نقل شهری اعتصاب می کنند و کار مملکت قفل می شود ولی هنوز سارکوزی دارد حمام آفتاب می گیرد. مرحومین حادثه با احترام به خاک سپرده شده و هر روز راس ساعت 12:20 برایشان رژه می روند.
آمریکا: «17 کارگر زیر آوارهای یک ساختمان در محله "جیستون بولوار" واشنگتن جان خود را از دست دادند.»
قبل از اینکه بوش حرفی بزند عده ای می روند و کارگران را از زیر خاک در می آورند و آنها را می شمارند. همان اول دروغ رسانه ها مشخص می شود. چون تعداد کشته شدگان 15 نفر بوده است. از آنجایی که تعداد کارگران دموکرات به جمهوری خواه در بین کارگران 8 به 7 بوده احتمال به ریاست رسیدن اوباما باز افزایش میابد. بوش برای اینکه ماجرا را جمع کند سریعا سخنرانی کرده و می گوید یکی از کارگران آن ساختمان یک ماه پیش به عراق اعزام شده و در جنگ کشته شده است پس 8 به 8 مساوی. پس از کالبد شکافی مشخص می شود که دو تن از کارگران پاکستانی بوده اند و در نتیجه آمریکا با تمام قوا به پاکستان حمله می کند تا دیگر آواری سر کارگران نریزد. بدین ترتیب احتمال رای آوردن مک کین هم بالا می رود. خانواده بازماندگان هم خوشحال می شوند.
ژاپن: «17 کارگر زیر آوارهای یک ساختمان در محله "کی موتونادایی" توکیو جان خود را از دست دادند.»
قبل از اینکه کسی بخواهد چیزی بگوید خود یاسو فوکودا رییس جمهور به تلویزیون آمده از تمامی شهروندان عذر خواهی می کند. او خبر اعلام شده را کمی اغراق آمیز توصیف کرده و متذکر می شود که هیچ ساختمانی نریخته است و فقط در اثر زلزله 9.2 ریشتری ای که ساعت 9:16 صبح رخ داده است ظرف غذای یک سگ کمی تکان خورده و ریخته است ولی با این وجود خود را مقصر دانسته و استعفا می دهد. متعاقبا شهردار و کل کابینه هم استعفا می دهند و ظرف 48 ساعت رییس جمهور و کل کابینه منصوب شده و به کار خود ادامه می دهند. دولت جدید به دیدن آن سگ رفته و به او قلاده زرینی هدیه می دهند.
چین: «17 کارگر زیر آوارهای یک ساختمان در محله "چویونگ تاچی" پکن جان خود را از دست دادند.»
هوجین تائو رییس جمهور چین خشمگین می شود و تمامی اعضای حزب کمونیست را فرا می خواند تا با آنها جلسه بگذارد. پس از اتمام جلسه هوجین تائو دستور می دهد تا 17 کارگر دیگر را بگیرند و اعدام کنند تا کارگر دیگری جرات نکند زیر آوار بماند. برای اینکه بازماندگان هم از گشنگی نمیرند به کارخانه های ریسندگی فرستاده می شوند تا به آرزوی دیرینه خود برسند. از آن به بعد تا مدتها هیچ ساختمانی نمی ریزد. صادرات چین بیشتر می شود و المپیک هم با جلال و شکوه عظیمی برگزار می گردد.
ایران: «17 کارگر زیر آوارهای یک ساختمان در "سعادت آباد" تهران جان خود را از دست دادند.»
همه همدیگر را مقصر می دانند. همه همدیگر را متهم می کنند. همه با هم جلسه می گذارند. همه محکوم می کنند. همه گریه می کنند. همه افسوس می خورند. همه از سر خود باز می کنند. همه بی گناه اند ولی در همان لحظه سه خانه دیگر در اقصا نقاط کشور بر سر کارگران فرو می ریزد. پرونده ماجرا تشکیل می شود و به دادگاه ارجاع می گردد. برای اینکه هرگز این خاطره از یاد نرود سال بعدش 17 خبرنگار با هواپیما می خورند زمین. سال بعدترش 17 زایر عتبات با اتوبوس شان می روند ته دره. سال بعدترترش 17 کودک در دریای خزر غرق می شوند و تا ده سال آینده این برنامه ادامه پیدا می کند تا یاد و خاطره ای باشد برای 17 کاگر ده سال قبل. پس از ده سال بالاخره حکم دادگاه اعلام می شود و خود کارگران به علت بی گناهی متهم می گردند که فاتحه ای برای شادی روحشان ارسال می گردد. بازماندگان هم به شهرهایشان بر می گردند و زندگی دوباره جریان دارد.
پس از مرور این اخبار به نتیجه می رسیم که ممکن است هرجای این کره خاکی و حتی در کرات دیگر هم این اتفاق بیافتد پس نباید زیاد خودمان را ناراحت نکنید.
حالا همش بگید کسی به حرف رئیس جمهور این مملکت گوش نمی دهد، همین ماجرا کافی بود ؟ دلتان خنک شد ؟
بابا حرف رئیس جمهورتان آنقدر ها برش دارد که وقتی اعلی حضرت به روسا توصیه می کند، معاونین نیز تحت تاثیر قرار می گیرند. بله ! تا رئیس جمهور لب تر کند، سخنی بگوید، هر کس به نحوی لبش تر می شود.
قدیما رسم بود سبیل ها چرب می شد، حالا دیگه بس که وضع مالی جامعه خوب شده، این فراد لبشان را با لب دیگران تر می کنند.
و ای کاش در همین سطح لب تر کردن باشد، این مسئولین چنان بر سخن رئیس جمهور دقت کرده اند و سعی در انجام دادن آن داشتند که از هیچ کوششی دریغ نکردند، و برای مخقق کردن آرمان های دولت که در اینجا رفتار صمیمانه ی روسا با دانشجویان است دست به چه از خود گذشتگی هایی که نمی زنند. از جان و مال و تن خود و حتی آبروی خود مایه می گذارند تا خدمتی به این جامعه کرده باشند.
و اینطوریا می شود که تراژدی بزرگ معاون دانشگاه زنجان رقم می خورد، آن هم معاونت فرهنگی !
این فرد مددی نام که به طور پنهانی قصد داشت، با آن دانشجوی دختر کار های فرهنگی انجام دهد، و فیض کافی و وافی را ببرد به لطف پیشرفت تکنولوژی و دوربین دار شدن گوشی ها ثوابش کباب شد. و ما همه فهمیدیم که نقش یک معاون چیست، شغل او چیست، کار فرهنگی چیست، مطیع حرف رئیس جمهور بودن یعنی چه !
و از همه مهمتر همه فهمیدیم که کار خیر را بهتر است پنهانی انجام داد تا مبادا ریا شود و از ثوابش کاسته شود.
خلاصه دوستان سرتان را درد نیاورم، منتها من نمی دانم که چرا می خواهند این فرد را مجازات کنند، مگر این بنده ی خدا چه گناهی کرده است ؟ چرا دست به تظاهرات می زنید ؟ به نظر من بهتر است از این فرد به خاطر اعمال مثبتش تقدیر نیز به عمل آید و وی را به نزد شیخ و همکار خویش در آن بالا بالا ها ببرند. آنجا که دیگر دهن دختری را مورد عنایت قرار نمی دهند، بلکه ملتی مورد لطف و عنایت قرار می گیرد.
سعید زاهدی 
به نام خدا من انشای خود را دربارۀ فوتبال ملت های اروپا آغاز می کنم. فوتبال ورزش خیلی خوبی است. چون در آن آدم های زیادی هستند و وقتی گل می زنند خوشحال می شوند. من به فوتبال خیلی علاقه دارم و خودم هم از آن بازی می کنم و مخصوصاً وقتی سامان که پسرعموی من هست به خانۀ ما می آید با او در کامپیوترم فوتبال بازی می کنیم. پدر من از فوتبال راضی نیست و همیشه می گوید باید بیست و دو دانه توپ بخریم و به اینها بدهیم که اینقدر دنبال یک عدد توپ ندوند و مردم را علاف ننمایند. البته پدر من خودش تیم ملی و مخصوصاً علی دایی را نگاه می کند و همین چند روز پیش که تیم ملی از امارات مساوی کرد خیلی فحش داد و ناراحت بود. من همیشه فوتبال ملت های اروپا را نگاه می کنم مخصوصاً الان که شروع شده است. مادرم می گوید نباید آخر شب را نگاه بکنم و باید زود بخوابم، اما من به طور یواشکی تلویزیون اتاق خودم را روشن می کنم و صدای آن را هم با هدفون تماشا می کنم. البته فوتبال در فلاترون خیلی بهتر است چون بزرگتر است و چمن آن را هم خیلی قشنگ تر نشان می دهد اما برای آخر شب نمی شود و باید در اتاق خودم که کوچک تر است تماشا کنم. من همبشه تیم انگلیس را خیلی دوست دارم چون قشنگ تر بازی می کند و توپ ها را محکم شوت می کنند ولی حیف که امسال نیست. در کامپیوتر هم همیشه با انگلیس بازی می کنم مخصوصاً دیوید بکام را خیلی دوست دارم و عکس او را در دیوار کمد خودم با چسب محکم چسباندم که مادرم نتوانست آن را بکند. پدر من خودش نمی گوید ولی حتماً از تیم انگلیس خوشش می آید چون یک بار به آقای به پژوه که دوست او می باشد گفت ما هرچه داریم از انگلیس داریم. من بازی های اول را با صدای خارجی نگاه می کنم اما بازی آخر شب را فردوسی پور حرف می زند چون تلویزیون اتاق من آنتن ندارد و شبکۀ سه را نشان می دهد.
از این انشا نتیجه می گیریم که فوتبال اروپا خوب است و من آن را نگاه می کنم و نباید آخر شب بیدار بمانیم و حرف پدر و مادر خود را گوش بکنیم.
جلال الدین بلورچی/ کلاس سوم ب
به نام خدا. فوتبال خیلی ورزش خوبی است. فوتبال باعث نشاط و پیروزی می شود و ما در کوچه فوتبال بازی می کنیم. تیم کوچۀ ما که من و رضا و محمدحسین و امید هستند همیشه با تیم کوچۀ رفیعی که از کلاس سوم د هستند مسابقه می دهیم و پیروز می شویم. من شب ها در تلویزیون فوتبال اروپا را نگاه می کنم. البته مادرم دوست ندارد و سریال را نگاه می کند ولی پدرم به او گفت که ما همین یک تفریح را داریم و مادرم هم از آن به بعد نگاه کرد و از تیم ایتالیا خوشش می آید. پدر من از تیم آلمان خوشش می آید و می گوید آنها حق خودشان را می گیرند. البته او از تیم پرتغال هم خوشش می آید چون گفته است آنها هم فقیر هستند و باید آنها را تشویق کنیم که دلگرم شوند و تیم بعدی را ببرند. من خودم از آلمان و انگلیس و روسیه خوشم می آید چون لباس آنها سفید است و در تلویزیون ما سفید را نشان می دهند ولی تیم های دیگر رنگ آنها طوسی می شود و من دوست ندارم به آنها نگاه کنم. پدر من در فوتبال قبلی طرفدار آرژانتین است و می گوید همیشه حق آنها را می خورند. ما هرروز وقتی فوتبال را نشان می دهد جمع می شویم و آن را نگاه می کنیم. پدر من بیشتر آنها را در وسط بازی می خوابد و ما صدای تلویزیون را کم می کنیم تا او بیدار نشود اما همیشه آخر آن بیدار می شود و می گوید چند چند شد و دوباره می خوابد. من دوست دارم در آینده یک دکتر یا مهندس فوتبالیست شوم و معروف باشم و در مجلۀ ورزش عکس من را که دارم شوت محکم می زنم چاپ کند. و بعد پولدار بشوم و ماشین آخرین مدل سوار بشوم و هرکس که مرا دوست دارد در آن سوار کنم. البته من می دانم که این کار سختی است و باید تمرین زیاد بکنم و دیروز با توپ دولایه چهل و سه تا روپایی زدم و بعد هم ماشین آمد وگرنه باز هم می توانستم. من شغل خط حمله را دوست دارم چون همۀ گل ها را خط حمله می زند و مردم او را تشویق می کنند و دروازه بان را دوست ندارم که اگر گل بخورد به او فحش می دهند و می گویند سولاخ.
از این انشا نتیجه می گیریم فوتبال خوب است و من می خواهم فوتبالیست معروفی بشوم.
علی زادمهر/ کلاس سوم ب


