24 مرداد 1386 ساعت 19:43
خاکی که میپوشید
با مرگ
مو نمیزد.
برادرم
رفته بود گل بچیند
اشتباهاً شهید شد
پا کردهبود توی پوتین
غوغا بهپا کرده بود
قرار گذاشتهبودیم
برویم
دل به دریا...
سر از خاک درآورد.
***
سرجوخه از جنگ که برگشت
تنها
جوخهاش ماندهبود
اگر داشت
پیشانیاش بوسیدنی بود
از تپش قلبش
خمپاره شنیدم
سرم سوت کشید
سلیقهام عوض شد
حالا
از یونیفرم لجنی
عقّم میگیرد
از گلنچیده دامادشدن
بدم میآید.
***
جنگ راه انداختند
خون راه انداختند
برادر را
انداختند
من امّا دستم به ماشه نمیچکید
آخر
سری که درد نمیکند
چرا؟!
گلوله ببندم.
به بهانهی برگزاری مراسم «چه مثل چمران» توسط بسیج دانشجویی دانشگاه تهران، با حضور فرزندان چه گوارا
رباعی«چه»!![]()
عنوانِ همایشی سیاسی «چه» شد
با شور فراوان سخن از هر «چ» شد
وقتی که دو فرزند چه از وی گفتند
در محضر شاهدان عینی «سه» شد!
*****
هرچند برای جنگ بیدل باشد
در راه عقیدهاش قویدل باشد
وقتی چهگوارا پی آبادی نیست
بهتر که همان رفیق فیدل باشد!
*****
آن بیخبرازما بشود اسطوره
از آن سر ِ دنیا بشود اسطوره
وقتی که بزرگانِ خودی سانسورند
باید چه گوارا بشود اسطوره...
*****
در شانِ رفیع ِ مردم ایران نیست
همسنگِ ستارگان شدن آسان نیست
افسوس که گفتهاند «چه چون چمران»
ما معتقدیم، هرچهای چمران نیست
*****
البته...
هرچند که گویند «چه بیدین بوده!
شایان عذاب و لعن و نفرین بوده»
«آزادی انسان» و «عدالتخواهی»
سرمایهی دین مگر به جز این بوده؟
*****
بینظمی و تهدید و ترور یعنی چه
هی تیر بزن تیر بخور! یعنی چه
اینقدر حمایت نکنیدش یاران
با ترکهی تر ترکِ موتور یعنی چه
*****
عاشق شدم و به قهرمان دل دادم
گفتم دگر از دیکتاتوری آزادم
حالا که به خود مینگرم میبینم
از چاله درآمدم به چــه افتادم!
*****
هرچند که عشق ِ دورهی بابات است
هرچند عدالتطلب و خوشذات است
این چهرهی آشفته و مو ژولیده
بدجور نیازمند اصلاحات است...!


