تبليغاتX
اینجا همان جایی است که باید باشد

اینجا همان جایی است که باید باشد

دیوانه برای رسیدن به آرامش تنها بود

هفت‌آسمان مجاز فرهنگ و هنر6 مرداد

هفته‌ای که گذشت، مثل همیشه آن‌قدر خنده‌دار بود که بهتر دیدیم فقط هفت خبر مجاز را برای شما گلچین کنیم، تا فیلتر نشویم.

یکم: همسایه‌ها یاری کنین، تا من میا‌ن‌داری کنم!
برخلاف درخواست‌های عاجزانه‌ی این ستون در هفته‌ی پیشین، که از استاد شجریان خواسته بودیم موسیقی سنتی را ناگهان دیجیتالی نکند، سایت دل‌آواز با درآوردن بابای علاقه‌مندان همیشه در صحنه، یک‌بار دیگر آن‌ها را به‌صف کرد و این‌بار با ترکیدن در چند مرحله، مشتاقان را در اینترنت دربه‌در کرد؛ آگاهان، در حالی که شیشه‌های بانک سامان را روی سر خودشان خرد می‌کردند، اعلام کردند که دل استاد هم مثل همیشه از دست همه‌چیز خون است و حتی خود ایشان هم موفق به دریافت بلیت نشده‌اند. در همین راستا اتحادیه‌ی دلالان هم با محکوم کردن اینترنت آمریکای جهان‌خوار، برای فروش گسترده‌ی انواع بلیت اعلام آمادگی کرد. متاسفانه تا آخرین لحظه‌ی تنظیم این خبر، بر خلاف همیشه که استاد هر روز زنبورهای سیما را که روی آوازهای او می‌آمدند محکوم می‌کرد، هیچ خبری از استاد نیست.

دوم: موسیقی عرفانی، باباته!
زد و خورد استادان نام‌‌آور موسیقی بر سر موضوع تعریف موسیقی عرفانی و تعیین ابعاد نظری و عملی آن، هم‌چنان ادامه دارد؛ به‌جز استاد شجریان که مانند سایت دل‌آواز چند روزی‌ست که ناپدید شده است و شرمنده‌ی توزیع به‌شدت عادلانه‌ی بلیت‌هاست، تعدادی از هواداران استاد و نیز هواداران دل‌سوخته‌ی استاد لطفی و استاد ذوالفنون و استاد مشکاتیان، در نبردهای جانانه موسیقی عرفانی را تعریف و دهان این گونه از موسیقی و هم‌دیگر را بستند. آگاهان معتقدند برای برقراری صلح و صفا بین استادان موسیقی، طرح سهمیه‌بندی انواع موسیقی اجرا شود و هر یک از استادها یک بخش از موسیقی سنتی را به نام خود سند بزنند.

سوم: علی سنتوری در راه‌روهای وزارت دارد ارشاد می‌شود.
با تعویق دوباره‌ی اکران فیلم «سنتوری»، ساخته‌ی داریوش مهرجویی، به‌زودی نسخه‌ای از این فیلم در اختیار سیما قرار می‌گیرد که با تدوین و نمایش نسخه‌ی ویژه‌ی خود از این فیلم در تلویزیون، هواداران را از نگرانی به در آورد؛ یک منبع آگاه ساده‌لوح که فکر می‌کرد به نفعش است که نامش فاش شود، به خبرنگار لوح خبر داد که مهرجویی از این پس سریال نودشبی خواهد ساخت تا بالاخره موفق شود دینش را به فرهنگ ادا کند. آگاهان هم نتوانستند اطلاعی از سرنوشت محسن چاووشی بیابند.

چهارم: هرچه می‌گفت لـله، لج می‌کرد...
یکی از اعضای دلسوز فرهنگستان زبان و ادب پارسی، علیه‌ الرحمة، در گفتگویی اعلام کرده که صدا و سیما با فرهنگستان برخورد تجاری دارد و به‌خاطر سود مالی با این نهاد دل‌سوخته لج‌بازی می‌کند. آگاهان که با شنیدن این حرف‌ها گریبان چاک کردند و نعره‌ها زدند، با حمایت از صدا و سیما در پاسداری از زبان فارسی افزودند: فعلا سریال «چهل سرباز» را بچسبید که رستم را با زبان قجری تغییر کاربری داده است.

پنجم: برادر جادوگر! تشکر! تشکر!
هفتمین جلد از مجموعه‌ی داستان‌های برادر «هری پاتر» نوشته‌ی خواهر جی.کی.رولینگ روانه‌ی بشریت شد و ویروس آن به‌تندی به ایران هم رسید. عاشقان هری‌جون در اقدامی بومی اما با اندیشه‌ی جهانی، نیمه‌شب در تهران صف بستند و همان کتاب‌های ناقص را عاشقانه خریدند تا به‌زور هم که شده، جهانی باشند. در همین راستا یک مقام فرهنگی اعلام کرد که برای بومی‌سازی هر چه بیشتر برادر هری، که دیگر دارد بالغ می‌شود و بودن آن دختر در کنارش خوبیت ندارد، جلد هشتم این داستان‌ها با عنوان «هری‌ پاتر و ازدواج قانونی در باغی واقع در چاردانگه که موسیقی مجاز هم در آن پخش می‌شود و بدانید که ازدواج خوب است»، که توسط یک نویسنده‌ی متعهد ناشناس در تهران منتشر می‌شود. آگاهان هم درخواست وام ازدواج کردند.

ششم: جون داداش مگه من مردم که شما حساب کنی؟!
خبر تلخ بستری شدن بانوی داستان ایران، خانم سیمین دانشور، با اعلام خبر مرام گذاشتن مسؤولان و هوداران، کمی کم‌رنگ شد؛ دعوای مرامی مسؤولان ارشاد و مسؤولان بیمارستان پارس و نزدیکان خانم دانشور بر سر این که چه کسی هزینه‌ی درمان ایشان را پرداخت کند، موجب خوشحالی هواداران شد؛ آگاهان که هنوز هم نفهمیده‌اند بالاخره چه کسی دست توی جیبش کرده، پیش‌بینی می‌کنند با ورود اسپانسرها به عرصه‌ی تازه‌ی درمان و زبان‌مان لال تدفین هنرمندان، به‌زودی سیما هم این برنامه‌ها را زنده پخش کند.

هفتم: کشف باغی ناشناس در شمال خیابان طالقانی تهران
باغی موسوم به «باغ هنرمندان» در شمال خیابان طالقانی کشف شد و برای تحقیقات و تغییر کاربری بیشتر، به مراجع ذی‌ربط تحویل شد. آگاهان هم وظیفه‌ی خود را فهمیدند و از روزنامه‌ی کیهان تشکر کردند.

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت20:23توسط علیرضا |
از کعبه و بتخانه تا مسجد و میخانه مقصود خدا عشق است باقی همه افسانه
و اما عشق:
حکم کنم؟،کاري به حکم نداريم!!حکمِ رو کاغذ مالِ محکمه است!!اصليت حکم واسه خداست و ...
به سلامتي عشق ولي نه عشق تو ويترين و زرق و برقي!عشق بدبختي،عشقِ ديدن و نگفتن،عشق خاکي و افلاکي...
آره اين عشق امروزي شده ميريم توي خيابون از رنگ مانتو و رنگ لنز يکي خوشمون مياد عاشق ميشيم!دخترا که بدتر از ما اونا فقط به جيبت و حساب بانکيِ بابات و مدل ماشينت کار دارن!نه به مرامت و صفاي وجودت.
درويش مصطفا ميگه:"هر کي عاشق باشه و با عفت بميره شهيد شده"(رجوع کنيد به "منِ او") پس من شهيد ميشم چون با عفت ميميرم آخه اوني که دوسش داشتم يه بچه پولدار پيدا کرد و رفت و نگفت و کشت و...
هر چي هم بهش ميگم:"داري اشتباه مي کني ،اين علاقه نيست ،عشق نيست"ميگه:"من به پول باباش کاري ندارم"!ولي دروغ ميگه شايدم حق داره اصلا دخترا آيندشون رو دوست دارن نبايد با يه آسمون جلي مثل "حقير"نون و پنير و عشق سق بزنه!بايد به فکر خودشون و تيپشون و شالشون و...باشن.
مي دونيد چيه خيلي دلم گرفته چون تازه فهميدم با اين شرايط نبايد عاشق کسي بشم.
خدا کنه شما پولدار باشيد و عاشق بشيد تا نشکنيد!!!
منتظر نظراتتون هستم...
+نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت18:23توسط علیرضا |
معرفی کتاب
کتاب:
تو حوزه کتاب که خيلي پيشنهاد هست منتها از يه کتاب که خيلي دوسش دارم شروع مي کنم.کتاب "منِ او"نوشته "رضا اميرخاني"اين آقا رضا چند تا کتاب ديگه هم داره مثل:بي وتن،ارميا و...اما خداييش شاهکارش همين "منِ او"بود!!!(بايد بگم:آقا رضا بوي ياس و آبشار قهوه اي رنگ مهتابت دماغ مغز من يکي رو کور کرد دمت گرم)
ولي کاش آقا رضاي ما براي جلب توجه اون جفنگ بازي ها رو در نمياورد(منظورم چند صفحه سفيد گذاشتن و دو سه صفحه انگشتر عوض بدل کردن هستش)و داستانش رو خراب نمي کرد اما مقصر آقا رضا نيست تو اين دوره زمونه هر کي حرفاي ذال محمد پااندازي و يا حرفاي غير متعارف بزنه ميشه مترقي،روشنفکر،اونوقت کتابش هم فروش ميره!!!خب آقا رضا هم بايد پولدار بشه ديگه!!!
البته نکته ي ديگه اي که آقا رضا بايد بدونه اينه که علامت هيآتها تعداد تيغه هاش فرده و زوج نميشه!!!و آقا رضا توي صفحه ي 192  ،20 تيغه برامون مياره!!!
آقا رضا اينجا گاف داده که نه جنوب شهريه، نه هياتي، نه لوطي!!!!!!ولي در کل هم مريم قصه هم مهتاب،هم علي آقا رضا که اوي"منِ او"هم کريم همه ي شخصيت ها رو ميشناسيم.آقا رضا عجب کاريه اين نويسنده گي!!!
نکته جالب کتاب هم عوض شدن راوي داستان هستش که از داناي کل به درون يک شخصيت داستان ميره و برمي گرده!تغيير سريع زمان روايت نيز از ويژگي هاي کتابه که البته آقاي اميرخاني اين کارو توي "ارميا"به خوبي انجام داده بود اما اينجا("منِ او")به اوج خودش ميرسه.
آقا رضاي امير خاني که متولد سال 52 هستش خيلي جوونه و هم زبون خودمونه بايد بدونه که من از طرفداراي پروپاقرصش هستم و تا تهِ تهِ خط باهاشم.
منتظر نظراتتون هستم...
+نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت18:20توسط علیرضا |
اولین آزاد
آزاد:
آزاد اين دفعه رو ميزارم براي حرفاي معرفي و درد دلها!!
اولا از بابت نظرهايي که به mail داده شد از تمامي دوستان صميمانه تشکر مي کنم اميدوارم در آينده هم حقير رو بي نصيب نزارن.
بعدش در مورد حال وبلاگ بگم که فعلا برنامه ما همينه يعني همين چندتا پست اما برنامه هاي ديگه اي هم دارم مثل sms(ببخشيد منظورم همون "پيامک" بود)و خبرها و عکس هاي هاليوودي که همش رو مي خوام از سايت هاي ديگه بدزدم اميدوارم شما هم منو در اين کار خير ياري کنيد!!!

من نمي دونم هر کي مياد که يه چيزي رو نقد کنه با زبون تندو تيز اين کارو مي کنه و همه فکر مي کنيم:"واي چقد کارش درسته"يه نگاه به برنامه هاي محبوب تلوزيون که بکنيد مي بينيد هر برنامه اي که رنگ و بوي نقد و اعتراض داشته باشه موفق ميشه مثل :90 و شب شيشه اي و...
اين نشون ميده ما ايروني ها هنوز فکر ميکنيم که هيچکس کاري بلد نيست و خودمون هيچ وقت نمي تونيم به تنهايي پيشرفت کنيم!!!حالا خيلي وارد بحث نميشم فقط ميگم اگه ما پيشرفت نمي کنيم به خاطر اينه که ما کشور و مملکت رو يه حقيقت مجازي و جدا از خودمون مي دونيم و حاضر نيستيم هيچ کاري بکنيم و فقط منتظريم يه عامل بيروني بياد اينجا رو آباد کنه و بره  نه بابا اينطوري نيست اگه ما مي خواهيم بنزين داشته باشيم بايد سختي جيره بندي رو هم تحمل کنيم!حالا نمي خوام درمورد بنزين صحبت کنم فقط هدفم اينه که بگم اگه ما مي خواهيم توي وبلاگ از کسي يا طرحي نقد کنيم بايد بدونيم ما هم جزيي از مملکت و ملتيم که بايد براي پيشرفت کشور هزينه کنيم.
به همه ي اونايي که رتبه ي خوبي توي کنکور آوردن تبريک ميگم اونايي هم که خوب نشدن فداي سرشون ما که رفتيم دانشگاه ديديم هيچي نيست!نه به حرف مردم فکر کنيد نه چشم و هم چشمي هاي فاميلي نه اين خاله زنک بازيا.خيلي راههاي بهتر و ساده تر براي خوشبخت شدن و کامل شدن هست...
The end

+نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت18:13توسط علیرضا |